سه نکته درباره وضع کنونی جنگ از منظر یک اصلاحطلب

۱. بهترین کار اعتماد، تقویت، حمایت و حرکت پشت راهبردهای نظامیان و شعام(شورای عالی امنیت ملی) است. دادههای نظامی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی، اطلاعاتی و مذاکراتیِ محرمانه و غیرمحرمانه آنجا تجمیع میشود. وزن محرمانهها نیز بسیار بیشتر از شرایط غیرجنگی است. لذا در ارائه تحلیلها باید احتیاط کرد و محکم و یقینی ایده غیرهمسو با آنان نداد.
شعام هماکنون خرد جمعی ایران است و خدا را شکر که پزشکیان و نظامیان باسابقه و برخی دیگر از عقلا هم در آن جمع هستند و رهبری هم راهبر و پشتیبانشان است. قرارگاه خاتم هم با هماهنگی سردار قالیباف طرحریزی جنگی میکند و اتفاقا پیشنهادهای سازنده را رصد و اعمال میکنند. رویکردشان نیز کاملا هزینه-فایدهای و عقلانی است. یعنی نه به «انتقام» به عنوان صرفا یک واکنش روانی مینگرند و نه به تعامل و مذاکره و توافق و صلح به عنوان یک ارزش فینفسه و مهمتر از منافع بلندمدت.
مشخصا هدف و شاخص موفقیت تیم قالیباف و برخی دیگر از سرداران جنگ تحمیلی، ایجاد بازدارندگی نسبتا پایدار در برابر آمریکاست (و تا حدی هم اسرائیل از طریق آمریکا). این بازدارندگی شرط لازم و موجب ایجاد و استمرار ثبات بعد از جنگ میشود که زمینه توسعه و پیشرفت اقتصادی را فراهم کند.
ما هنوز به نقطه بازدارندگی در میدان نرسیدهایم که بتوانیم آن را در مذاکره تثبیت کنیم (و با مذاکره صرف هم به بازدارندگی در برابر این آمریکا و اسرائیل نمیرسیم) از منظر اینان تفاهمنامه صرفا یک «تنفس» دوطرفه و البته یک قدم به پیش (یا دو قدم به پیش یک قدم به عقب) در راستای حرکت به جلوی سنگر به سنگر بود. اگر با اطرافیان و تصمیمسازان راهبردی و مسئولان حاکمیت درباره نقطه بازدارندگی و روشهای رسیدن به آن گفتگو کنید، به وضوح بحثی عقلانی برای منافع ملی و رسیدن به صلح پایدار (بازدارندگی) میکنند و در مباحثشان خبری از موانع روانی و هویتی و ایدئولوژیکِ علنی نیست.
بنابراین مناسب است که ما اصلاحطلبان هم گفتگوهایمان را با همین هدف و پرهیز و فراتر رفتن از آن سه مانع فردی، جمعی و فکری انجام دهیم و پیشنهادهای ایجابی و خیرخواهانهمان را به مسئولان ارجاع دهیم و یا با کنشگری، این پیشنهادهای ممکن در سطح جامعه پیاده کنیم.
۲. کثیری از اصلاحطلبان و به خصوص شخصیتهای اصلیشان از صادقترین و فداکارترین نیروهای سیاسی کشورند که بر خلاف بیشتر گروههای سیاسی دیگر، بسیار هزینه دادهاند و کمترین منفعت شخصی و جمعی را بردهاند (زندگی آنان گواه این است). بعلاوه همچنان منافع ملی و نگرش علمی و عقلانی را بیش از اکثر جریانها سرلوحه قرار میدهند. بنابراین نقدهای درون اصلاحاتی را هم با عنایت به این سه نکته، همدلانه و استدلال محور مطرح کنیم تا به بالندگی و پویایی این جریان و کشور کمک کند. ما ریشهها و پایگاه مشترک داریم و انتقال دانش و تجربیاتمان به یکدیگر اگر هویتی و شخصی نشود کاملا شدنی است و اتفاق هم افتاده و بیشتر هم میشود.
۳. در ارائه راهکارها به وضعیت «استقرار سیاسی» به تعبیر مشتاق خان (اندیشمند برجسته توسعه) یا ساختار حقیقی قدرت به تعبیر سعید حجاریان در داخل کشور (و حتی در آمریکا و عرصه جهانی) توجه کنیم. پیشنهاداتمان میبایست متناسب با واقعیت موجود باشد نه اینکه به ظاهر خوب باشند اما در استقرار سیاسی موجود، ناممکن و حتی آسیبزا شوند. الان خوب یا بد، دکترین جمهوری اسلامی «مقاومت» و «ایستادگی» سخت در برابر آمریکا و اسرائیل جنایتکار است. لذا این تصور که فعلا آتشبس و توافق و صلح کنیم و بعداً ان شاالله با سیاستهای دیپلماتیک یا اقتصادی یا حقوقی بازدارندگی ایجاد میشود، با واقعیت «استقرار سیاسی» در ایران و آمریکا و اسرائیل تناسب ندارد و باز به جنگ میانجامد و بیثباتی ادامه پیدا میکند.
تا حصول نتیجه (بازدارندگی) مقاومت سخت و مذاکره را نمیتوان کنار میگذاشت و نمیتوانیم تعاملمان با آمریکا و اسرائیل را مانند ترکیه و قطر بکنیم. با ملاحظه بدنه حاکمیت و حامیان سیاسی و اجتماعی آن میبینیم که تغییر دکترین مقاومت سخت (حمایت از گروههای مقاومت در منطقه و غیره) نزدیک هم نیست. رهبر سوم انقلاب و نزدیکانش حتی بیش از رهبر شهید بر این امر مصمماند و همانطور که پیشبینی میشد جنگ چهل روزه، این مقاومت و مطالبه را در بدنه سیاسی، نظامی، امنیتی و اجتماعی حاکمیت تقویت کرده است و در استقرار سیاسی دست بالاتر یافته و هژمونتر شده است.
بنابراین تنها راه ممکن برای ثبات جهت پیشرفت ایران، آشکار شدن بازدارندگی ایران در میدان و بعد تثبیت آن در مذاکرات و سپس ادامه تقویت «توان» و «نشان دادن» ظرفیت بازدارندگی ایران به آمریکاست و کنترل اسرائیل از طریق آمریکا.
از یک مثال فوتبالی استفاده میکنم. شاید ما موافق بازی زیبا و پرگل باشیم. اما مربیان (استقرار سیاسی) دکترین بازی دفاعی را انتخاب کردهاند.
بنابراین ما نباید اصرار به راهبرد بازیِ باز و فاصله گرفتن بازیکنان از هم بکنیم؛ این استراتژی برای دکترین بازی تهاجمی مناسب است. الان با اینکه ممکن است بعضی نقد به دکترین بازی دفاعی داشته باشند، میبایست استراتژی بازی فشرده که با راهبرد کلان بازی دفاعی تناسب دارد را خوب بازی کنیم و تقویت کنیم. اگر تیم دفاعی چیده شود ولی باز باشد و بازیکنان فشرده نباشند گل میخوریم و میبازیم و حتی کارمان به ضدحمله هم نمیرسد و توپها را از دست میدهیم.
پینوشت: اگر بعد از دستیابی به بازدارندگی و ثبات، و با اعتماد به نفس و روحیه همکاری و همافزایی تقویت شده و برآمده از موفقیت جنگی، بتوانیم با همکاری نیروهای توافقگرا و توسعهگرا در حاکمیت و جامعه و برقراری تعاملات مثبت و هدفمند با چین و غیره، روند پیشرفت و توسعه اقتصادی پایدار عادلانه را آغاز کنیم، هم جامعه و هم حاکمیت برد خواهند کرد و مشارکت اجتماعی و مردمسالاری امکان تحقق مییابند و حتی شاید شرایط تغییراتی درونزا و تدریجی بسوی توسعه همه جانبه و نهادهای مرتبط با آن هم فراهم شود. این فرایند توانمندسازی در جامعه و ظرفیتافزایی همزمان در حاکمیت یک انگاره و نظریه تغییر تغییر شدنی و برد-برد است که میشود برایش تلاش کرد.