نظریه «جامعه در وضعیت دفاعی»

نشریافته، در هفتهنامه صدا، شماره ٢٧۴
در جامعه مجموعهای پیچیده از افراد، گروهها، نهادها، رویهها، رسوم و نابسامانیها وجود دارد. در هر دوره شناخت این مجموعه پیچیده کار راحتی نیست. در جامعهشناسی راههای گوناگونی برای شناخت این جوامع پیچیده هست. یکی از این راهها، کاربرد نظریههای کلان درباره جامعه هست. نظریههای کلان از مجموع گزارههایی تشکیل شده که تلاش میشود برای توضیح محتوای جامعه بر روی یک یا چند روند (trend) تاکید شود و بقیه امور جامعه در ربط با این روندها توضیح داده میشود. هدف این نوشته این است که نشان دهه جامعه کنونی ایران را طی چه نظریهای میتوان توضیح داد؟ و این توضیح چه نسبتی با آینده جامعه دارد؟
نظریههای قبلی
در تاریخ معاصر ایران برای توضیح جامعه ایران در هر برههای نظریاتی ارائه میشده و میشود. این نظریات وحی منزل نیست، بلکه هرکدام پنجرهای به روی ما است تا کمی جامعه را بشناسیم. در اینجا به پارهای از نظریات قبلی، بصورت خلاصه اشاره میکنم، نظریاتی که هنوز هم کم یا بیش محققانی از این نظریات برای توضیح جامعه ایران از آنها استفاده میکنند. مانند نظریه «جامعه در وضعیت انحطاط»، بدین معنا که جامعه ایران از دوره با شکوه تمدنی خود مثل تمدن ساسانی فاصله گرفته و یا از تمدن چهار قرنه مدرن در کشورهای غربی فاصله دارد. یا نظریه «جامعه عقبمانده» بدین معنا که جامعه ایران از جوامع صنعتی در کشورهای غربی عقبافتاده است. یا نظریه «جامعه جهان سومی» بدین معنا که جامعه ایران نه مانند کشورهای صنعتی غربی و نه مانند کشورهای صنعتی شرقی (بلوک شرق سابق) رشد کرده است. یا نظریه جامعه در حال توسعه بدین معنا که جامعه ایران از «جامعه سنتی» اوایل عهد قاجار فاصله گرفته ولی هنوز به جامعهای توسعهیافته و متوازن مثل جوامع شمال اروپا نرسیده است. همانطور که مشاهده میکنید تلاش میشود در این نظریات جامعه ایران با روندهایی مثل انحطاط، عقبماندگی، صنعتی نشدن، توسعهنیافتگی توضیح داده شود.
نظریههای متاخرتر
نظریاتی که در دو سه اخیر بیشتر در حوزه عمومی مطرح بود، باز متنوع هستند. مانند نظریه «جامعه کوتاهمدت» محمدعلی کاتوزیان، بدین معنا که در جامعه ایران چارچوبها و رویههای قانونی پایدار نیستند. در نتیجه حکومت و نیروهای قدرتمند میتوانند منابع را (بیشتر ناعادلانه) توزیع کنند و مانع انباشت سرمایه، تجربیات و نهادهای مدنی در جامعه میشوند، و توسعه درونزا در کشور تثبیت نمیشود. یا نظریه «جامعه مدرن بدقواره»، به این معنا که دیگر جامعه ایران عقب افتاده نیست و جامعهای مدرن و امروزی (خصوصا از حیث اداری، آموزشی، تولید صنعتی، و قوای مدرن نظامی و امنیتی) است اما این جامعه دارای هشت بدقوارگی است (١). در نیمه دوم دهه ١٣٧٠ و دهه ١٣٨٠ بخاطر گستردگی جنبشهای اصلاحات، جوانان و زنان، در جامعه ایران من تلاش کردم از نظریه «جامعه جنبشی» برای توضیح جامعه ایران استفاده کنم، گویی وضعیت جنبشی روند اصلی در جامعه بود (٢).
نظریه برای توضیح جامعه امروز
در دهه نود و در خیزشهای اعتراضی ٩۶ و ٩٨ و ١۴٠١ و ١۴٠۴ ابعاد «جنبشی» اعتراضات جامعه ایران به ویژگیهای «ناجنبشی» و اعتراضات «انقلابی» تغییر یافت و نظریه جامعه جنبشی کمی از کفایت تحلیلی فرو افتاده است (٣). لذا سوال این هست که برای توضیح جامعه خصوصا در سالهای ١۴٠۴ و ١۴٠۵ از چه نظریه کلانی میتوان استفاده کرد؟ با تحمیل سه جنگ بر ایران (جنگ دوازده روزه در بیست و سوم خرداد ١۴٠۴، جنگ چهل روزه در نهم اسفند ١۴٠۴ و جنگ هرمز خصوصا به مناطق جنوب ایران از شانزده تیرماه ١۴٠۵ به بعد) و وضعیت نه جنگ و نه صلحی که هم اکنون ادامه دارد، میتوانیم از «جامعه جنگی» صحبت کنیم و از آنجا که این سه جنگ بر ایران تحمیل شده، و ایران از خود دفاع کرده است، لذا میتوانیم از «جامعه در وضعیت دفاع» صحبت کنیم نه جامعه جنگی. در ادامه با کمی توصیف از جنگ، به ویژگیهای «جامعه در وضعیت دفاع» خواهم پرداخت.
معمولا شروع این «وضعیت دفاعی-جنگی» با حمله اسرائیل-آمریکا در جنگ دوازده روزه ١۴٠۴ شروع میشود. اما واقعیت این است که ایران از سالها قبل با تحمیل یک «جنگ در سایه» روبرو بود. ترامپ در دور اول ریاست جمهوریاش در سال ٩٧ از برجام خارج شد و تحریم حداکثری علیه ایران اعمال کرد، تحریمی که در تاریخ تحریمهای جهان بیسابقه بود. در سال ٩٨ قاسم سلیمانی، شخصیت دوم نظامی کشور، از سوی آمریکا ترور شد و به شهادت رسید، و اسرائیل چندین ترور از کارشناسان هستهای ایران انجام داد (۴). حملات سایبری (نفوذ ویروس استاکسنت) به نیروگاه هستهای بوشهر انجام شد. انفجارها و آتشسوزیهای مشکوک در تأسیسات هستهای و نظامی انجام شد. قطع برق و آسیب به سانتریفیوژها، و حملات به زیرساختهای دیگر نیز انجام شده بود.
در روز اول کاری ریاست جمهوری پزشکیان عملیات نفوذ و ترور موساد، اسماعیل هنیه، رهبر حماس، انجام شد. هنیه در تهران در ١۴٠٣ میهمان رسمی دولت ایران بود. حمله اسرائیل به ساختمان کنسولگری ایران در دمشق انجام شده بود. و در این ساختمان نماینده سپاه در کشور سوریه، به شهادت رسید. اقدامات مذکور تا شروع جنگ دوازه روزه گویی در چارچوب «جنگ سایه» انجام میشد. خصوصا این که پابهپای این جنگ سایه یک جنگ روانی-رسانه نیز از سوی تلویزیونهای ماهوارهای مورد حمایت اسرائیل (مثل ایران اینترنشنال) و در شبکههای اجتماعی (با کمک هوشوارهها) علیه ایران و حکومت آن راه افتاده بود. در این جنگ روانی القا میشد که ای مردم بدانید که ایران ویران است و حکومت آن اشغالگر و ویرانگر است.
با این همه وضعیت مستقیم جنگی و دفاعی ایران از جنگ دوازه روزه در بیست و سوم خرداد ١۴٠۴ آغاز شد. در این جنگ اسرائیل با عملیاتی بنام «طلوع شیران» حملات هوایی و ترورهای هدفمند مقامات عالیرتبه نظامی را آغاز کرد (۵). ایران متقابلا با موشک و پهپاد پاسخ محکمی به اسرائیل داد (موسوم به عملیات وعده صادق سه). تا این که آمریکا در روز آخر با انجام «عملیات چکش نیمهشب» به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد و پس از آن آتشبس با میانجیگری قطر در سوم تیرماه برقرار شد. در این دفاع دوازده روزه، ایران بیش از هزار شهید و نزدیک چهار هزار و پانصد زخمی داشت. صدها حمله و انفجار سنگین به اهداف نظامی و غیر نظامی و مسکونی رخ داد. گفته میشود اسرائیل بیش از سی کشته و بیش از سه هزار زخمی داشت.
پس از پنج ماه که از آتشبس گذشته بود، جنگ چهل روزه در ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حملات مشترک آمریکا-اسرائیل دوباره شروع شد. در این تجاوز به ایران رهبر کشور به همراه دختر، عروس، داماد و نوهاش و به همراه مقامات عالیرتبه نظامی کشور به شهادت رسیدند (۶). در این جنگ چهل روزه ایران باز از خود دفاع کرد و تنگه هرمز را (که محل عبور بیست در صد انرژی و کالاهای اصلی در جهان است) به کنترل درآورد. تا اواخر مرداد ١۴٠۴ بارها از سوی آمریکا آتش بس لغو شد. در این جنگ بیش از سه هزار و پانصد نفر شهید و سی هزار نفر زخمی شدند. هزاران حمله هوایی به تاسیسات نظامی، غیر نظامی و مسکونی ایران انجام شد و بیش از صد هزار خانه مسکونی ایرانیان آسیب دید. گفته میشود اسرائیل دهها کشته و آمریکا نیز بیش از بیست کشته داشتند.
ویژگیهای «جامعه در وضعیت دفاع»
١-جامعه در وضعیت دفاع-جنگی فقط قوای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی را و یا سازمانهای اداری حکومت را در جامعه تحت تاثیر قرار نمیگیرد، بلکه همه سپهرها و نهادهای جامعه را حتی تا زندگی روزمره افراد را در خانواده و در خیابان تحت تاثیر قرار میدهد، به همین دلیل از جامعه در «وضعیت جنگ و دفاع» صحبت میکنیم. روند دفاع و جنگ بر اکثر امور جامعه اثر میگذارد.
٢-البته سه جنگی که ذکر کردیم سه جنگ کلاسیک و تمام عیار نبود و جنگی نامتقارن و ترکیبی بود که بر جامعه و حکومت اثر گذاشت. جنگها منجر به از دست رفتن جانها و تخریب خانهها و زیرساخت میشوند و در عین حال جنگها امکاناتی برای دفاع و بازآرایی جامعه ایجاد میکنند.
٣-در شرایط جنگ -دفاع، «امنیت» جامعه بر توسعه و آزادی تقدم پیدا میکند. به همین دلیل پویشهای آزادیخواهی و دموکراتیک در جامعه به حاشیه میروند.
۴-جامعه به طرفداران دفاع از کشور و مخالفان آن تقسیم میشود، جامعه قطبی میشود ولی «قطبی پنهان» چون مخالفان برای ابراز مخالفت میترسند و به لایههای پنهان جامعه فرو میروند. در جنگ و دفاع اخیر، دولت اسرائیل-آمریکا فکر میکردند چنان ضرباتشان بر حکومت و جامعه ایران کاری خواهد بود، که مخالفان علیه حکومت ایران به پا خواهند خواست، و حکومت را ساقط خواهند کرد که این اتفاق رخ نداد. به عکس حکومتی که بتواند در برابر دو قدرت اتمی مقاومت کند، پایههای حکومتش در جامعه قویتر میشود.
۵-در جامعه در وضعیت دفاع، میهندوستی و ملیگرایی تقویت میشود. در جنگ اخیر میلیونها پرچم ایران در دست مردم، که نماد این میهندوستی است، قرار گرفت. هیچگاه در تاریخ معاصر، ایرانیان این تعداد پرچم با خود حمل نکرده بودند. با این همه باید توجه داشت این همبستگی ملی دائمی نیست. اگر جنگ از نظر عامه مردم بلادلیل طولانی شود ممکن است این همبستگی ضعیف شود، ما این پدیده را در سالهای آخر جنگ تحمیلی عراق ایران (١٣۵٩ تا ١٣۶٧) دیده بودیم. یا اگر ایران از پیچ جنگی عبور کند و از سوی حکومت شکافهای اجتماعی، تبعیضها و ناترازیها مورد توجه قرار نگیرد این یکپارچگی ملی در زمان دفاع دوام نمیآورد.
۶-در وضعیت جنگی- دفاعی منابع کشور در درجه اول برای نیازهای دفاعی کشور تخصیص داده میشود، تا نیازهای آنان زودتر برآورده شود. منابع برای ترمیم زیرساختها (مثل صنایع فولاد و پتروشیمی و نیروگاهها) و خانههای تخریب شده هدایت میشود. در چنین وضعیتی طبیعی است، فرایند تولید اقتصادی آسیب میبیند، قیمتها افزایش پیدا میکند، کارگاهها تعطیل میشود، بیکاری و فقر زیاد میشود. به بیان دیگر توان اقتصادی کشور و وضع معیشت مردم ضعیف میشود.
٧-در جامعه در وضعیت دفاعی بطور اتوماتیکمان کنترل بر جامعه زیاد میشود، بدین معنا که کنترل برافراد، اطلاعات، اینترنت و شبکههای اجتماعی، برجادهها، بر روستاها و شهرها و محلات بیشتر میشود. و معمولا بخاطر شرایط جنگی جامعه هم در برابر این کنترل از خود مقاومت نشان نمیدهد، چون موضوع تامین امنیت به مهمترین مساله جامعه تبدیل میشود.
٨-اشاره شد، در جامعه در وضعیت دفاعی بخاطر خسارات جنگی و کمبود منابع، اقتصاد کشور کوچک میشود و شکافها و نابرابریهای اجتماعی بیشتر میشود. بیکاری و فقیر زیاد میشود، ترس و اضطرابهای جمعی از آینده بیشتر میشود.
٩-در عین حال در وضعیت دفاعی، همدردی و همکاری بین مردم بیشتر میشود. این همدردی و همکاری در ایران عالی بود. شش ماه بخشی از مردم در حمایت از ایران و نظامیان شبها به خیابان آمدند و پرچم ایران را به اهتزاز درآوردند. بین دو الی چهار میلیون نفر داوطلبانه امدادگر هلال احمر شدند. سی میلیون به فراخوان جانفدا پاسخ مثبت دادند. مردم در شرایط جنگی به فروشگاهها و پمپ بنزینها یورش نبردند. در نوروز شهر تهران بیکلانتری بود ولی میزان سرقت پایین آمد.
حکومت در وضعیت دفاعی
همه حکومتها در جهان یک مجموعه یکپارچه نیستند. در ایران حکومت نیز حداقل به دو بخش تقسیم میشود. یک بخش، بخش حاکمیتی است که مدیریت قوای نظامی-امنیتی-اطلاعاتی و موسسات بزرگ اقتصادی-غیر دولتی (اما عمومی) را بعهده دارد و سازمان عظیم صداسیما عمدتا در خدمت منویات این بخش است. بخش دیگر حکومت شامل هیئت دولت و سازمانهای اداری است، که به امور و نیازمندیهای اساسی شهروندان را از آموزش تا بهداشت، درمان، موادغذایی، مسکن و حملنقل را سامان میدهد. سازکارهایی مثل جلسه سران قوا و شورای عالی امنیت ملی (یا شعام) ذیل مدیریت رهبری، این دو بخش حکومت را هماهنگ میکنند. در وضعیت جنگی بخش اول حکومت دست بالا را میگیرد، چون امنیت مهمترین مساله کشور هست. و در همین بخش حاکمیتی نیز باز سپاه پاسداران دست بالاتر دارد.
در جریان جنگ-دفاع قوای نظامی-امنیتی با پنج لایه از کشور دفاع کردند. لایه هوا-فضا که با موشک و پهباد به پنجاه هزار حملات انفجاری دشمن پاسخ داد. لایه نیروی دریایی که با موشک، پهباد و شهباد از حوزه دریایی کشور در جنوب و تنگه هرمز دفاع کردند. لایه ارتش و سپاه که از مرزهای ایران دفاع کردند، که دفاع از مرزهای شمالغرب ایران کار سختی بود. لایه فراجا و نیروی انتظامی که از جادهها و شهرهای ایران دفاع کردند. و لایه سازمان بسیج که امنیت محلات در شهرها و ایستبازرسیها را تامین کردند.
در شرایط جنگ -دفاع حرف آخر را رهبری و شعام میزنند. اما درباره این که جنگ تا کجا ادامه پیدا کند، در چه شرایطی آتشبس بشود، میان نیروهای سیاسی کشور اختلاف نظر است. از یک طرف نیرویهای رادیکال هستند که در صداسیما و در میان نیروهای امنیتی صدای بلندتری دارند. این نیرو از تداوم جنگ نگرانی ندارد، چون معتقد است به وعدههای دولت ترامپ در زمان آتشبس نمیتوان اعتماد کرد. ضمن این که معتقدند در شرایط جنگی جامعه را بهتر میتوان کنترل کرد، و حتی میتوان یک «حکومت جنگی» تشکیل داد. این نیروهای رادیکال به تفاهمنامه چهارده مادهای بین ایران و آمریکا بدبین هستند. و در جریان جنگ کمتر دغدغه ضعیف شدن اقتصاد ایران دارند. و حتی سختی موجود در جامعه را موجب برکت میدانند، و معتقدند اگر مردم ناراضی از معیشت قصد اعتراض داشته باشند، باز حکومت قادر است نظم را برقرار کند. اما نیروهای میانهرو ادامه جنگ را به ضرر ایران میدانند و اجرای تفاهمنامه را جدی تلقی میکنند. البته معتقد به سازش با دشمن نیستند اما دنبال عبور عزتمندانه از پیچ جنگ براساس تفاهمنامه هستند. این نیرو آثار تحریمها و محاصره دریایی را جدی میگیرند و نگران نارضایتیهای مردمی هستند.
مهمترین مسئله در این وضعیت جنگی
با این همه مهمترین گرانیگاه و مساله در این شرایط جنگی این است، که چگونه میشود از این شرایط جنگی کشور ایران را خارج کرد؟ برای پاسخ به این سوال باید بتوان توضیح داد بنا به چه عللی این جنگ شروع شد تا با رفع آن علل، ایران از این پیچ جنگی عبور کند. درباره علل وقوع جنگ پاسخهای گوناگونی داده میشود. یک نظر این است که در شرایطی که نظم یک قطبی جهان به سرکردگی آمریکا بهم ریخته، لذا مهمترین چالش ابرقدرت آمریکا با قدرت جدید و عظیم چین است، و آمریکا تا ٢٠٢٨ (که چین از شرایط فعلی هم قدرتمندتر میشود) باید بتواند گلوگاه انرژی چین را که در خاورمیانه است در دست بگیرد. آمریکا برای این کنترل در خاورمیانه یا غرب آسیا با ایران نافرمان روبرو است. لذا موضوع هستهای بهانه هست، آمریکا به ایران حمله کرد تا با سقوط حکومت ایران کنترل مخازن انرژی را بطور کامل در خاورمیانه بدست بگیرد. نظر دیگر این است که گفته میشود سیاستهای جمهوری اسلامی در تقویت محور مقاومت در اطراف مرزهای اسرائیل باعث شد که پس از هفت اکتبر و پس از جلب همکاری آمریکا با اسرائیل این دولت غاصب بخود جرئت داد تا به ایران حمله کند. نظریات دیگری هم هست.
با این همه نگارنده معتقد است تقارن دو علت باعث شد که به ایران حمله شود. علت اول این که اکثر روسای جمهور آمریکا با ایران تخاصم داشتند، ولی هیچکدام آنها به لحاظ کارشناسی آماده نبودند که به ایران پس از ناکامیها در جنگ افغانستان و عراق حمله کنند. اما ترامپ بعنوان یک شخصیت خودشیفته و عجول فکر کرد میتواند با یک حمله دو سه روزه به ایران، بقول خودش مشکل ۴٧ ساله ایران و آمریکا را حل کند و فورا در کنگره و در مقابل رسانههای ظاهر شود و به مردم آمریکا بگوید که دیدید من به سرعت مثل ونزئلا قصه ایران را با یک حمله سریع حل کردم. عامل دوم این که اسرائیل از زمانی که سرزمین فلسطین را اشغال کرده دنبال توسعهطلبی بود و هست. اما با تغییرات در نظام جهانی و پس از ضربهای که اسرائیل در هفت اکتبر از حماس دریافت کرد. این حکومت غاصب تلاش کرد هژمونی و سلطه خود را در خاورمیانه افزایش دهد. اول نسلکشی در غزه را آغاز کرد، سپس با همکاری آمریکا حکومت سوریه را ساقط کردند، حمله گسترده خود را به جنوب لبنان کشاند و شبکه فرماندهی حزبالله را ترور کرد (اگر چه مقاومت حزبالله لبنان در این جنگ دوام آورد)، لذا وقتی که اسرائیل غاصب توانست رضایت ترامپ را در حمله به ایران جلب کند، به ایران حمله کرد (شش روسای جمهور قبلی آمریکا آماده حمله به ایران نبودند). هدف نتانیاهو فقط سقوط حکومت نبود دنبال بهم ریختن ایران بعنوان یک قدرت منطقهای بود. نتانیاهو هم دوبار به ترامپ وعده داده بود با حمله به رهبری و فرماندهان نظامی ایران سریع کار را تمام میکنیم. حمله شد ولی کار تمام نشد و اینک «دفاع» ایران شش ماه هست که اسرائیل و آمریکا را ناکام گذاشته است.
راه عبور از شرایط جنگی
اگر تعلیل فوق را قبول داشته باشیم، عبور از شرایط جنگی کار سادهای نیست. چون آمریکا و اسرائیل با میلیاردها دلار هزینه اولا به هدفشان نرسیدهاند و همچنین در برابر کشورهای همسایه و قدرتهای جهان اعتبارشان زیر سوال رفته است. لذا به نظر میرسد که اسرائیل و آمریکا به راحتی صحنه جنگی فعلی را رها نمیکنند و امید دارند که با کشاندن ایران به یک «جنگ فرسایشی» و تداوم تحریمها و محاصره دریایی ایران را ضعیف و ضعیفتر کنند. بنابراین همانطور که ملاحظه میکنیم عبور از این شرایط جنگی کار سادهای نیست.
عبور از این شرایط جنگی وادادن در برابر مطالبات آمریکا نیست. چون اگر بدون داشتن اهرم لازم ایران تنگه هرمز را باز کند یا اورانیوم غنیشده را در صنعت هستهای رقیق کند آمریکا باز جلو میآید، و میگوید برد موشکها را باید کم کنید. یا پس از آتشبس اگر آمریکا توانست خشابهای موشکی خود را پر کند و ذخائر نفتی خود را جایگزین کند دوباره ممکن است به ایران حمله کند. از طرف دیگر راه عبور از این پیچ جنگی آن نیست که ایران آمریکا را مالا شکست نظامی بدهد، چون آمریکا یک ابرقدرت نظامی است و دو هزار کیلومتر از ما دور است و ایران نمیتواند آمریکا را شکست نظامی دهد. به نظر میرسد ایران راهی ندارد جز با تابآوری و ضمن حفظ اهرمهایش (مثل حمایت مردمی و کنترل تنگه هرمز و غیره) سعی کند بر اساس تفاهمنامه از منافع ملی ایران دفاع کند تا مالا آمریکا خسته شده دست از توطئه علیه ایران بردارد.
به نظر میرسد برای عبور عزتمندانه از این شرایط جنگی اجرای امور ذیل ضروری باشد: حفظ یکپارچگی و وحدت تصمیمگیری در حاکمیت، رهبری، دولت و شعام؛ تقویت تابآوری در میان مردم، خصوصا با مشکلات معیشتی که مردم با آن روبرو هستنداز طریق تقویت سازمان خدماتدهی دولت و در صورت نیاز دفاع از طرحهای سهمیهبندی درباره کالاهای اساسی؛ ادامه حمایتهای مردمی از نظامیان کشور در خیابان؛ تقویت ابتکارات و خلاقیتهای دیپلماتیک برای رسیدن به «توقف پایدار این جنگ نابرابر»؛ حفظ اهرمهای فشار بر پایگاهها و گلوگاههای دشمن در منطقه؛ تنگه هرمز بیشتر یک اهرم سیاسی برای ایران است. عبور و مرور نفت، گاز و کالاهای تجاری لازمه حیات این تنگه است، لذا کار مشترک با کشورهای حاشیه خلیج فارس برای مدیریت تنگه از سوی ایران لازم است (تلاش برای «امنیت شبکهای» بجای امنیت هژمونیک که صداسیما شعارش را میدهد)؛ همکاری راهبردی تر با چین، خصوصا در امر میانجیگری با آمریکا و کشورهای منطقه مفید است؛ مذاکره مستقیم جمهوری اسلامی با آمریکا برای مدیریت و کاهش تنش ضروری است. مذاکره غیر مستقیم حرکت ضعیفی است.
جمعیتهایی که در منطقه، شبکه مقاومت را تشکیل میدهند، اینها پراکسیهای جمهوری اسلامی نیستند، بلکه تا زمانی که اشغال سرزمین فلسطینیها هست، آرمان مقاومت هم هست، و مقاومت این جمعیتها ادامه دارد. اما جمهوری اسلامی در درجه اول مسول نود میلیون ایرانی است و در تحقق آرمان فلسطین در کنار دولتهای مسلمان و عربی است و تقویت توسعه ایران یکی از پایههای ضروری قدرت ملی ایران و موتلفین ایران است.
مهمترین مساله کنونی کشور در شرایط فعلی «عبور عزتمندانه و پایدار از این پیچ جنگی» است. و این در شرایطی است که دشمن همچنان قصد دارد با ضربات مرحله به مرحله به ایران، دولت جمهوری اسلامی را به «دولتی ورشکسته و ضعیف» تبدیل کند. مقاومت در برابر این هدف سیاه دشمن مهمترین دستور کار ملی کشور است. جمهوری اسلامی اگر از آزمون این جنگ نابرابر موفق بیرون بیاید، ایران در فرایند توسعه از ترکیه جلو خواهد زد، اما دشمن در این آزمون به دنبال «لبنانی کردن» ایران است.
نگرانیها
یکی از نگرانیها در این شرایط دفاعی-جنگی این است که اتاقهای تصمیمگیری در حاکمیت (در حالی که کشور با انواع بحرانها روبرو است) فکر کنند، مردم ایران همین کسانی هستند که شبها در میادین به خیابانها و در مراسم تشییع میآیند. درصورتی که مردم ایران نود میلیون هستند و این مردم در جریان جنگ بر خلاف انتظار دشمن، با دشمن همکاری نکردند. متاسفانه اگر به بین خطوط تبلیغات صداسیما، توجه کنیم چنین برداشت تقلیلگرایانه و انحصارطلبانه از مردم در میان مدیران صداسیما وجود دارد.
نگرانی دوم این که سرمایه اجتماعی که در جریان مقاومت در برابر سه جنگ بوجود آمده برای کارهای اساسی کشور به کار نرود. همه میدانیم در اعتراضات هیجدههم و نوزدهم دیماه ١۴٠۴ (حدود پنجاه روز قبل از وقوع جنگ دوازده روزه) بیشاز سه هزار ایرانی جانباختند و یک شکاف میان حکومت و بخشی از جامعه ایجاد شد. البته در این فاجعه دیماه ١۴٠۴، اعلام جنگ ترامپ و این که کمک در راه هست و فراخوان جنایتکارانه پسر شاه در دعوت از جوانان خشمگین ایران که بروند مراکز شهرها را بگیرند، نیز نقش داشت. با این همه و به رغم شکاف مذکور، پس از تحمیل این سه جنگ ناجوانمردانه، دو سرمایه اجتماعی در جامعه ایران ظهور کرد. یکی در طول جنگ، اجتماعات شبانه در میادین شهرها در زیر باران، برف و پرتابههای پهباد در دهها شب ادامه داشت که هنوز هم ادامه دارد. و دیگری تشییع بینظیر پیکر رهبری شهید در تیرماه بود. لذا شایسته است حاکمیت از این دو سرمایه برای کاهش شکافهای اجتماعی و عبور عزتمندانه ایران از پیچ جنگ استفاده کند. متاسفانه این نگرانی هست و نحوه تبلیغات صداسیما نشان میدهد که از این دو سرمایه برای تثبیت امور نامربوط به مشکلات مردم استفاده شود.
نگرانی سوم بی ارتباط با نگرانی دوم نیست. در جریان اجتماعات مردم در طول جنگ و در جریان تشییع کمنظیر پیکر رهبر، یک اتفاق مهم رخ داد و آن این بود که مردم ایران در دفاع از کشور میلیونها پرچم ایران را به حرکت درآوردند، بطوری که اشاره کردم، ایران در تاریخ معاصرش این مقدار پرچم ندیده بود. نکته ظریف این که مراسم تشییع شش روز طول کشید و ناگهان در شب آخر تشییع در مشهد و بعد در تهران چهار میلیون پرخم سرخ (مبتنی بر خواست انتقام) پخش شد، و زانپس به تدریج حمل پرچم ایران کم شد و حتی از تعداد جمعیت میدان در شبهای بعد نیز کاسته شد. روشن هست هیچ نیرویی در ایران، مخالف انتقام از آمران حمله به ایران و به شهادت رساندن رهبر و فرماندهانش نبوده و نیست. اساسا همین دفاع ایران در برابر مهاجمان نوعی انتقام ایران از متجاوزان است.
اما این که توسط عده معدودی چهار میلیون پرچم بجای پرچم ایران پخش میشود، علامت همان انحصارگریهای تندروها است و نگرانکننده است.
اوضاع ایران در ماههای آینده از دو حال خارج نیست. ایران یا عزتمندانه از پیچ جنگ عبور میکند و یا خدایینکرده باز دشمن متجاوز جنگ دیگری را به ایران تحمیل میکند، و ایران باز راهی جز دفاع قهرمانانه از کشور ندارد. در این دفاع، مهمترین عامل بازدانده در کنار مدافعان کشور، حمایت همین نود میلیون ایرانی است که پرچم ایران نماد وحدت آنان هست، که شایسته نیست با انحصارگری این وحدت ملی خدشهدار شود.
جمعبندی
نظریه جامعه در «وضعیت دفاعی-جنگی» که در این نوشته از آن دفاع شد، چه فایدهای دارد؟ متاسفانه کثیری از تحلیلگران در شرایط کنونی جامعه ایران را از منظر شاخصهای توسعهیافتگی و کمبودها ارزیابی میکنند. درصورتی که علل جنگ هرچه باشد، در شرایط کنونی جامعه ایران در «وضعیت دفاعی-جنگی» است و برای به ریل افتادن جامعه ایران در مسیر توسعه پایدار، همهجانبه و مشارکتی شرطش عبور عزتمندانه از این شرایط جنگی است. تحلیلهای ناهمزمان واقعگرایانه و عملی نیست.
پینوشتها:
١-نگارنده در کتاب جامعه شناسی ایران، نظریه «جامعه مدرن بدقواره» را توضیح داده است.
٢-در کتاب جامعه شناسی سیاسی ایران در فصل سوم، این نظریه «جامعه جنبشی» را درباره ایران توضیح دادهام.
٣-البته هستند محققانی که همچنان از نظریه «جامعه جنبشی» درباره جامعه ایران استفاده میکنند بعنوان نمونه مراجعه کنید به نوشته «تو باید جرات ادامه دادن داشته باشی، نه امید رسیدن » توسط سعید مدنی، قابل دسترس در کانال تحلیلی «ایران فردا».
۴-ترور کارشناسان و دانشمندانی مانند مسعود علیمحمدی (۱۳۸٨)، مجید شهریاری (۱۳۸۹)، مصطفی احمدیروشن (۱۳۹۰)، محسن فخریزاده (۱۳۹۹) و دیگران.
۵-در روز و ساعات اول این جنگ سیوپنج فرمانده نظامی در جنگ دوازده روزه شهید شدند، مانند: غلامعلی رشید (فرمانده قرارگاه مرکزی رسول اعظم)، محمد حسین باقری (رئیس کل ستاد نیروهای مسلح)، حسین سلامی (فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و امیرعلی حاجی زاده (فرمانده هوافضای سپاه).
۶-در جنگ چهل روزه نیز فرماندهانی عالیرتبهای شهید شدند، مانند: سید عبدالرحیم موسوی (فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح)، محمد پاکپور (فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)، عزیز نصیرزاده (وزیر دفاع)، علی شمخانی (دبیر شعام)، علی لاریجانی (دبیر شعام)، سید اسماعیل خطیب (وزیر اطلاعات) و کمال خرازی (رئیس شورای راهبردی روابط خارجی جمهوری اسلامی).