saitlogo

نگاهی عمیق‌تر به جنایات ترامپ – نتانیاهو در دوران مدرن

طرح مساله

در حالی‌که هم قبل از جنگ دوازده روزه و هم قبل از جنگ چهل‌روزه (جنگ رمضان) ایران با آمریکا در حال مذاکره بود، نتانیاهو و ترامپ به ایران حمله کردند. رهبر کشور را به همراه خانواده‌اش، فرماندهان نظامی، کودکان مدرسه و مردم بیگناه (بیش از سه هزار نفر) کشتند و زخمی کردند (بیش از سی هزار نفر). به بیش از صدهزار خانه مردم، صدها مدرسه و مرکز درمانی آسیب زدند. به تاسیسات زیربنایی کشور مثل نیرو‌گاه‌های برق، کارخانه‌های تولید فولاد و محصولات پتروشیمی و انبار‌های سوخت شهری حمله کردند. در جریان انجام این جنایت‌ها ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ایرانیان را که مورد تجاوز قرار گرفتند «حیوان» نامید، و ایران را تهدید کرد که به عصر حجر برمی‌گرداند!

روشن است در برابر چنین جنایتی حکومت، نظامیان و مردم ایران از خود دفاع می‌کنند و کردند. اما کثیری از دولت‌ها و مردم آمریکا، اروپا و بخشی از دولت‌های عربی در برابر این جنایات سکوت‌ کردند و کاری در خور انسانیت انجام ندادند. این نوشته در پی پاسخ به این پرسش‌ها است: چرا پس از سه قرن روشنگری در غرب و رواج ارزش‌های آن به سایر نقاط جهان، چرا چنین جنایاتی همچنان رخ می‌دهد؟ و چرا این جنایات به نحو درخوری محکوم نمی‌شود؟ متفکران بزرگ در این‌باره چه می‌گویند؟ و بالاخره راه نجات چیست؟ در واقع سوالات مذکور بنیان‌های دوران جدید (مدرنیته)، اخلاق و وضعیت بشری را مورد توجه قرار می‌دهد (١).

بازگشت امر خفته

تصویری که از جنایت علیه ایرانیان ترسیم کردیم – از مردم عادی، زنان و کودکانی که در خانه‌ها و مدارس کشته می‌شدند تا تخریب زیرساخت‌ها، در حالی ساخته شد که بازی‌ قدرت‌های جغرافیای سیاسی بر سر منابع ادامه دارد. و متاسفانه یک ناهنجاری و ضدارزش تلقی نمی‌شود. در واقع این بازگشت حقیقتی سرکوب‌شده است. بدین معنا که روشنگری و مدرنیته نتوانسته آنچه را یونانیان باستان میل سیری‌ناپذیر به بیشترخواهی (پلئونکزیا) می‌نامیدند، یا آنچه را که توماس هابز در قرن شانزدهم «جنگ همه علیه همه» خواند، کاملاً رام کند.

روشنگری وعدهٔ رهایی از طریق عقل، علم و حقوق جهانی را می‌داد، اما همزمان اشکال جدیدی از سلطه را نیز بوجود آمد: استعمار، جنگ‌های با سلاح‌های صنعتی و کشنده، و تقلیل انسان‌ها به موانع یا ابزارهایی صرف در راه دستیابی به قدرت و ثروت. وقتی ترامپ رئیس جمهور آمریکا آشکارا اعلام می‌کند «نفت تو را می‌خواهم» و تهدید به نابودی می‌کند («آنها را به عصر حجر برمی‌گردانم»)، اینجا ما شاهد ناروایی ارزش‌های روشنگری مثل آزادی و برابری نیستیم بلکه شاهد منطق رئال‌پولیتیک (یا «سیاست واقع‌گرا» به معنای رویکردی عملگرایانه که منافع ملی و قدرت گروه‌های مسلط را در آمریکا بر ملاحظات اخلاقی، ایدئولوژیک یا نظری اولویت می‌دهد) هستیم، که همواره در زیر پوست نظام بین‌المللی خفته است. در واقع بزرگ‌ترین تنش روشنگری در اینجا آشکار می‌شود: میان اخلاق جهان‌شمول آن (مثل ارزش ذاتی انسان‌ها) و منافع مادی دولت‌های قدرتمند.

متفکران برجسته چه می‌گویند؟

کانت و مسئلهٔ پیشرفت اخلاقی: ایمانوئل کانت، یکی از ارکان فکر روشنگری بود که به امکان «صلح و امنیت پایدار» از طریق حکومت جمهوری‌خواهانه، حقوق بین‌الملل و حق جهان‌وطن باور داشت. ولی کانت بخوبی واقف بود که اخلاق و سیاست واقعی در تنشی دائمی‌ قرار دارند. درواقع او صحنهٔ و جنایت واقع شده در ایران (و قبلا در قتل‌عام فلسطینیان در غزه را از سوی دولت اسرائیل) را خیانت به امر مطلق می‌دید – این که انسانیت باید همواره به عنوان غایت فی‌نفسه رفتار شود، نه صرفاً به عنوان وسیله. برای کانت، رنج بی‌گناهان فقط یک جنایت بشردوستانه نیست، بلکه یک گسست اخلاقی بنیادین است. او می‌پرسید: آیا می‌توان این قاعدهٔ سرکوب را تعمیم داد؟ رفتار با یک ملت به مثابه انبار منابع، یعنی رفتار با موجودات عاقل همچون اشیاء – نقض قانون اخلاقی است. و با این حال، کانت می‌دانست که «از چوب کج انسانیت، هیچ چیز راستی ساخته نشده است.» (کانت:١٣٨٠). او می‌خواست بگوید پیشرفت اخلاقی همواره آهسته، غیرخطی و در معرض تضعیف توسط خودخواهی است.

آدورنو و هورکهایمر، دیالکتیک روشنگری: شاید هولناک‌ترین تشخیص را متفکران مکتب فرانکفورت یا انتقادی یا تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر در اثر ۱۹۴۴ خودشان، دیالکتیک روشنگری، ارائه داده‌اند. این کتاب که در سایهٔ هولوکاست در آلمان جنگ جهانی دوم نوشته شد، استدلال می‌کنند که عقلانیت روشنگری، وقتی از تأمل و پروای اخلاقی جدا شود، به اسطوره و بربریت باز می‌گردد. یا همان عقل ابزاری که به ما علم، فناوری و کارایی می‌دهد، بمب اتم، اتاق گاز و حملهٔ با اف‌سی‌وپنج و پهباد هرمس را نیز خلق می‌کند. در واقع همان عقلی که حقوق بشر را اعلام می‌دارد، می‌تواند بمباران یک مدرسه را به عنوان «خسارت جانبی» یا این که «جنگ هزینه دارد»، توجیه عقلانی کند.

در جنایتی که در جنگ با ایران رفت، میل به نفت به شکلی عقلانی محاسبه می‌شود؛ کشتن کودکان صرفاً یک پیامد امر واقعی تلقی می‌شود. این همان چیزی است که آدورنو و هورکهایمر از آن به عنوان تبدیل شدن روشنگری به ضد خود یاد می‌کردند: شکلی نوین از بربریت در لباس تمدن (هورکهایمر و آدورنو: ١٣٨۴).

هانا آرنت، ابتذال شر و شکست سیاست: او بر بعد سیاسی تمرکز می‌کرد. آرنت میان «قدرت» (که از کنش جمعی و رضایت شهروندان برمی‌خیزد) و «خشونت» (که ابزاری است) تمایز قائل می‌شد. وقتی ترامپ سیاست را به تهدید و تصاحب ذخائر نفت تقلیل می‌دهد، او در واقع «سیاست» را – یا قلمرو گفتار، اقناع و بازشناسی متقابل – را رها کرده و به سلطه و زور عریان باز می‌گردد. آرنت همچنین به پدیدهٔ «جهان‌زدایی» اشاره می‌کرد: وقتی جمعیتی در ایران زائد و حیوان تلقی شود، رنج و محو آن دیگر به عنوان یک رویداد سیاسی ثبت نمی‌شود. جهان تماشا می‌کند، اما آیا عمل هم می‌کند؟ برای آرنت، جنایت واقعی تنها کشتن نیست، بلکه زدودن انسانیت قربانیان در آگاهی عمومی است – آنها به آمار، «خسارت جانبی» یا حتی «خسارت نامرئی» تبدیل می‌شوند (آرنت: ١٣٩٩ و ١۴٠٣).

فرانتس فانون، خشونت استعماری و استخراج منابع: از منظر انسان‌های استعمارزده، فانون در این صحنه چیز تازه‌ای نمی‌دید. پروژهٔ استعماری همواره بر استخراج منابع استوار بود و بیانیه‌های جهانی روشنگری شامل حال انسان‌های استعمارزده نشد. فانون می‌نوشت: «این اروپا [خواستگاه آمریکای فعلی] را ترک کنید که هرگز از سخن گفتن دربارهٔ انسان دست برنمی‌دارد، اما انسان‌ها را در هر کجا که بیابد به قتل می‌رساند.» تهدید به بازگرداندن یک ملت «به عصر حجر»، عبارت جاودانهٔ استعماری است. گویی استعمارزده هم‌عصر و هم‌دوره ما نیست؛ او بیرون از تاریخ، بیرون از تمدن وجود دارد و بنابراین زندگی‌اش می‌تواند مستحق قربانی شدن و نابود شدن باشد. ماشین جنگی مدرن – با فناوری هوش مصنوعی، اف سی‌وپنج و پوشش قانونی – منطق استعماری را با نام‌هایی تازه (مبارزه با تروریسم و صنعت هسته‌ای) ادامه می‌دهد (فانون: ١٣۴۶).

جودیت باتلر، روایت‌های جنگ و زندگی‌های آسیب‌پذیر: باتلر پرسشی اساسی را مطرح می‌کند، کدام زندگی‌ها واقعا به عنوان زندگی به حساب می‌آیند؟ کدام مرگ‌ها در خور سوگواری‌ هستند؟ در واقع از طریق روایت‌های رسانه‌ای، زبان و سیاست‌گذاری، جمعیت‌هایی خاص کمتر از انسان بازنمایی و معرفی می‌شوند. وقتی غیرنظامیان کشته می‌شوند، ماشین جنگ آمریکا آنان را به عنوان سپر انسانی، تروریست‌های بالقوه یا قربانیان ضروری قاب‌بندی و روایت می‌کند. باتلر استدلال می‌کند که پاسخ‌های عاطفی و اخلاقی ما مشروط به این روایت‌سازی‌ها هستند. نگاه جهان اغلب نگاهی منفعل و قاب‌بندی‌شده است که سلسله‌مراتب هستی‌شناختی زندگی‌ها را برهم نمی‌زند. کودک در مدرسه دیده می‌شود، اما به عنوان انسانی کامل به رسمیت شناخته نمی‌شود – مرگ او همان خشمی را برنمی‌انگیزد که مرگی در جهان «ما» آمریکایی‌ها ایجاد می‌کند (باتلر: ١۴٠٣).چرا تاکنون روشنگری به نتیجه نرسیده است؟در واقع شکست ارزش‌های روشنگری در عمل، شکست آرمان‌ها و ارزش‌های انسانی آن نیست، بلکه اسارت آن‌ها در ساختارهای قدرت است. به نظر می‌رسد چهار عامل زیر تداوم چنین جنایاتی را توضیح می‌دهد. یکم) نظام دولت-ملت و حاکمیت: نظم وستفالیایی به دولت‌ها انحصار خشونت مشروع در داخل را می‌دهد، اما در عرصهٔ بین‌المللی، وضعیت هرج‌ومرج و آنارشیکی ایجاد می‌کند که در آن زور عریان حرف اول را می‌زند. حقوق بشر در تئوری جهانشمول است، اما در عمل به صورت گزینشی توسط دولت‌هایی با منافع ژئوپلیتیک اجرا می‌شود. در واقع «جامعهٔ بین‌المللی» یک جامعه نیست، بلکه یک سلسله‌مراتب از زور است.

دوم) سرمایه‌داری و استعمار منابع: در واقع موتور محرکهٔ مدرنیته، انباشت است. نفت خون حیات تمدن صنعتی است. وقتی منبعی حیاتی تلقی شود، ممنوعیت‌های اخلاقی راحت به حالت تعلیق درمی‌آیند. گویی خشونت یک ناهنجاری نیست؛ ساختاری است. کل اقتصاد جهانی بر استخراج ارزش از زمین و بدن‌ها، غالباً از طریق زور، بنا شده است.

سوم) فاصله‌گذاری فناورانه: پارادوکس بزرگ جنگ مدرن این است که هرچه سلاح‌ها دقیق‌تر می‌شوند، کشتن انتزاعی‌تر می‌شود. اپراتور پهپاد ممکن است هرگز چهرهٔ کودکانی را که موشکش او را به بخار تبدیل و نابود می‌کند، نبیند. این گسست، خشونتی بروکراتیک و بهداشتی‌شده را ممکن می‌سازد که وجدان را به اندازهٔ چاقو یا چماق نمی‌آزارد. جنایت به صورت تحمل‌پذیر انجام می‌شود.

چهارم) اسطورهٔ تمدن و پیشرفت: در واقع روایت «تمدن» خود سلسله‌مراتبی می‌آفریند که در آن برخی زندگی‌ها بدوی و قابل‌قربانی شدن هستند.

تهدید به «عصر حجر» فقط یک تهدید نیست؛ بلکه مفهوم استعماری وجود کسانی را بازتولید می‌کند که هنوز وارد تاریخ نشده‌اند و می‌توان آنان را فدای آیندهٔ جهان «پیشرفته» آمریکا و اسرائیل کرد.

آیا راه درمان و خروجی هم هست ؟

دیدیم که مشکل ریشه‌ای و ساختاری است، راه‌حل‌های جزئی و سریع در دسترس نیست. شایسته است راه درمان و نجات تدریجی و به همان اندازه عمیق و تحول‌آفرین باشد. در این‌جا به شش نکته اشاره می‌کنم، اگرچه سهل‌الوصول نیست و به صبوری مداوم و مدنی نیاز دارد.

یکم) نیاز به تحولی در معرفت‌شناسی اخلاقی یا «دیدن دیگری». نخستین گام، درهم شکستن روایت‌هایی است که برخی زندگی‌ها را سوگواری‌ناپذیر می‌سازند و آن‌ها را در واقع انسان نمی‌پندارند. این نیازمند تحولی فرهنگی و آموزشی است. امانوئل لویناس فیلسوف از اهمیت «مواجههٔ رودررو» می‌‌گوید. بدین معنا که مطالبهٔ اخلاقی تقلیل‌ناپذیری که چهرهٔ دیگری بر من تحمیل می‌کند. هنر، ادبیات، روزنامه‌نگاری و رسانه‌های دیجیتال شایسته است برای بی‌واسطه ساختن رنج غریبه‌های دوردست به کار گرفته شوند. ما باید بیاموزیم که مرگ کودکی در غزه یا لبنان یا ایران را همچون مرگ همسایهٔ خود احساس کنیم. این صرفاً احساسات‌گرایی نیست – بلکه پیش‌شرط هرگونه سیاست رهایی‌بخش اصیل است.

دوم) بازپس‌گیری امر سیاسی از چنگال امر ابزاری. بقول آرنت ما شایسته است سپهر عمومی را بازسازی کنیم؛ جایی که گفتار، شوق و بازشناسی متقابل جای تهدید و زور را بگیرد. این یعنی مهار قدرت شرکت‌ها و دولت‌ها برای اقدام یکجانبه و غیرقانونی. یعنی توانمندسازی جامعهٔ مدنی کشورها و جنبش‌های مردمی‌ای که همکاری‌های افقی و فراملی می‌آفرینند – مانند جنبش‌های ضدجنگ، عدالت اقلیمی و حقوق بشری که به روشنی پیوند میان میلیتاریسم و استخراج منابع را در آمریکا می‌بینند.

سوم) بازسازی اقتصادی و شکستن نفرین منابع. جنگ برای نفت، در نهایت جنگی است بر سر ماده‌ای که تمدن کربن‌محور را نیرو می‌دهد. رستگاری در استخراج نیرویی «پاک‌تر»، بلکه در یک گذار بنیادین انرژی است که هم پترو-دیکتاتورها و هم پترو-امپریالیست‌ها را خلع ید کند. جهانی که با انرژی تجدیدپذیر و غیرمتمرکز نیرو می‌گیرد، جهانی است که بمباران و تسلیم کردن آن دشوارتر است. تاکید بر رشد اقتصادی سبز، محلی‌گرایی و دموکراسی اقتصادی می‌تواند تقاضای سیری‌ناپذیری را که به ماجراجویی‌های استعمار بی‌نقاب ترامپ دامن می‌زند، کاهش دهد.

چهارم) تغییرات حقوقی و نهادی، یا صلاحیت کیفری جهانی اصیل. نظم حقوقی بین‌المللی موجود، سلاح قدرتمندان است. این نظم شایسته است اصلاح شود تا هیچ رئیس دولتی مثل ترامپ نتواند بدون مجازات تهدید به نابودی کند. این یعنی تقویت دیوان کیفری بین‌المللی، ایجاد سازوکارهای مؤثر برای تحریم متجاوزان، و پایان دادن به حق وتوی قدرت‌های بزرگ در شورای امنیت سازمان ملل وقتی خود طرف منازعه هستند. یعنی برخورد با «جنایات علیه بشریت» نه به عنوان برچسبی گزینشی، بلکه به عنوان واقعیتی حقوقی عینی.

پنجم) تحول معنوی و وجودی یا نقد نیهیلیسم. می‌توان گفت در عمیق‌ترین سطح، تمایل به قربانی کردن انسان‌ها برای منافع مادی بازتاب‌دهندهٔ یک بحران معنوی است. نیهیلیسم و پوچ‌گرایی که جهان را ماده‌ای مرده برای بهره‌کشی می‌بیند. متفکرانی از مارتین بوبر (٢) تا پاپ فرانسیس خواستار گذار از رابطهٔ «من-آن» با جهان (که در آن همه چیز شیء است) به رابطهٔ «من-تو» (که در آن امر قدسی را در دیگری رویارو می‌شویم) شده‌اند. این بحث فقط الهیاتی نیست؛ این بازشناسی این حقیقت است که حیات درهم‌تنیده است و نابودی دیگری در نهایت خود-نابودی است. عارفان و فرزانگان بزرگ از هر سنت – از مولانا و گاندی تا تیک نات هان – می‌آموزند که تنها راه‌حل پایدار برای خشونت، تحولی روحی است که توهم جدایی را از میان بردارد.

ششم) شجاعت مقاومت و عدم همکاری. در نهایت، درمان این وضع نیازمند عمل مستمر است، نه فقط تفکر. آنجا که ظلم هست، باید مقاومت باشد. این مقاومت می‌تواند اشکال گوناگونی داشته باشد: مخالفت مدنی، تحریم اقتصادی، شهادت‌‌طلبی، و خلق نهادهای موازی. اما باید با تعهدی استوار به عدم خشونت، در سنت افرادی همچون مارتین لوتر کینگ، هدایت شود، با این درک که وسایل خشونت‌آمیز حتی اهداف عادلانه را نیز مسموم می‌کنند.

جمع‌بندی: زندگی در زمانه گسسته و لغزنده

ما در آنچه والتر بنیامین «وضعیت اضطراری» می‌نامید زندگی می‌کنیم که نه استثنا، بلکه قاعده است. پرسش این است که چگونه یک «وضعیت اضطراری واقعی» ایجاد کنیم که پیوستار تاریخ را بشکند و امکان نجات و درمان را بگشاید. جنایاتی که ابتدای نوشته اشاره کردم واقعی است، و تصدیق کامل آن – بدون روی‌گردانی – نخستین اقدام وفادارانه است. دیدیم در این بحث متفکران بزرگ، امیدی رایگان ارائه نمی‌دهند. آنان تشخیص‌هایی دردناک و مطالباتی ریشه‌ای عرضه می‌کنند.

راه نجات نه از طریق اصلاح فردی منفرد، بلکه از طریق تحولی جمعی، کشوری و جهانی می‌گذرد که حساسیت‌های اخلاقی ما را با قدرت فناورانه‌مان هم‌راستا کند. تا آن زمان، ما در تنش میان اخلاق و وضع تراژیک بشری باقی می‌مانیم: قادر به ابداع شگفتی‌های فناورانه هستیم اما همچنان شاهد بمباران مدارس، مردمان انسان‌زدایی شده و نابودی آن‌ها به خاطر سوخت هستیم. در جنایاتی که به آن اشاره کردیم شاهد افرادی هستیم که از عادی‌سازی این جنایات سر باز می‌زنند – خود سرآغاز درمان است. بقول لویناس «بازشناسی دیگری، بازشناسی یک گرسنگی است. بازشناسی دیگری، بخشیدن است.» جهان شایسته است بیاموزد که بیش از آنچه می‌گیرد، ببخشد. این آموختن، وظیفهٔ عصر ماست، و با سرپیچی از پذیرش جهان آن‌‌چه امثال ترامپ انجام می‌دهد آغاز می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

١- این جنایات ترامپ و نتانیاهو در جنگ رمضان از زوایای گوناگون شایسته بررسی است. در این نوشته نویسنده تلاش دارد سکوت در برابر جنایات این جنگ را از زاویه ارزش‌های روشنگری بررسی کند. روشن است که این جنگ را می‌توان از زوایای دیگری مورد بررسی قرار داد. زوایای دیگر مانند: زاویه نظامی و استراتژیک (جنگ‌افزار، دفاع هوایی، موشک‌باران، محدودیت‌های حملات هوایی، درس‌های تاکتیکی)؛ زاویه سیاسی و داخلی ایران (بقای نظام، جانشینی رهبری، مقاومت داخلی، حمایت مردمی)؛ زاویه ژئوپلیتیک و منطقه‌ای (تأثیر بر خاورمیانه، نقش محور مقاومت، تغییرات معادلات با کشورهای عربی و ترکیه و پاکستان)؛ زاویه اقتصادی و انرژی (بسته شدن تنگه هرمز، شوک قیمت نفت، اختلال در تجارت جهانی انرژی)؛ زاویه بین‌المللی و دیپلماتیک (واکنش قدرت‌های جهانی، آتش‌بس، مذاکرات پساجنگ، نقش سازمان ملل و میانجی‌ها)؛ زاویه رسانه‌ای و پروپاگاندا (روایت‌های متفاوت طرفین، جنگ روایت‌ها، تأثیر شبکه‌های اجتماعی)؛ زاویه تاریخی و بلندمدت (تغییر در دکترین دفاعی ایران، درس‌های استراتژیک برای آینده، مقایسه با جنگ‌های قبلی)؛ زاویه امنیتی و اطلاعاتی (ترور رهبران، نفوذ اطلاعاتی، آسیب به تأسیسات هسته‌ای و نظامی)؛ زاویه روان‌شناختی و اجتماعی (تأثیر بر روحیه عمومی در ایران، اسرائیل و آمریکا، مهاجرت، انسجام اجتماعی). در واقع این نوشته بیشتر از زاویه ارزش‌های انسانی و روشنگری موضوع جنایات ترامپ و نتانیاهو را مورد ارزیابی قرار داده است.

علت این که علاقمند شدم از زاویه ارزش‌های انسانی موضوع جنایات ترامپ-نتانیاهو را مطالعه کنم، این بود که من در چهل روز جنگ ساکن شمال شرق تهران بودم، و هواپیماها و پهبادهای دشمن هر شب روی سر خانه‌های مردم بمب می‌ریخت و جان شهروندان ایرانی را می‌گرفت. آخرین آن خانه وزیر فرهیخته و اسبق وزارت خارجه، دکتر کمال خرازی، بود، که او را همراه همسر فرهیخته‌اش کشتند. مثل بقیه همسایه‌ها به لحاظ روحی خیلی منقلب می‌شدم. در همان زمان رسانه‌هایی مانند سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی جهانی را می‌دیدم. در میان ناباوری، در این رسانه‌ها این جنایات بشری علیه مردم بیگناه و کودکان ایران محکوم نمی‌شد. از خودم بعنوان کسی که کمی با جامعه‌شناسی آشنا است، سوال می‌کردم آن ارزش‌های روشنگری که متفکران بزرگی در آغاز شکل‌گیری مدرنیته ترویج می‌کردند، چه شد و به کجا رسید؟ این نوشته تلاشی است در پاسخ به این دغدغه‌های تراژیک در آن شب‌ها. (رسانه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان متاسفانه از جنگ علیه ایران و ایرانیان دفاع هم می‌کردند و شاد بودند، که در نوشته دیگری جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهم).

٢- مارتین بوبر (۱۸۷۸-۱۹۶۵) فیلسوف اتریشی بود. شهرت او عمدتاً به خاطر کتاب مهم «من و تو» (Ich und Du) است که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد. ایده اصلی او این است که انسان دو نوع رابطه بنیادی دارد· «من-آن» (I-It)، رابطه‌ای یک‌طرفه در این حالت، با دیگران مانند یک «شیء» برخورد می‌کنیم، یعنی آنها را ابزاری برای اهداف خود می‌بینیم. «من-تو» (I-Thou)، رابطه‌ای دوطرفه، مستقیم و مبتنی بر «ملاقات» با تمام وجود. در این رابطه، طرف مقابل را نه به عنوان یک شیء، بلکه به عنوان یک «هستی» کامل و منحصر به فرد می‌پذیریم. به باور بوبر، این نوع رابطه است که به زندگی معنا می‌‌دهد و مسیر ارتباط با «تو ابدی» یعنی خداوند را هموار می‌کند.

منابع:

▪️ایمانوئل کانت، ١٣٨٠، «صلح پاینده: جستاری فلسفی»، مترجم: باقر پرهام، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. تهران.

▪️ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو، ١٣٨۴، «دیالکتیک روشنگری» (گزیده‌هایی از کتاب)، مترجمان: مراد فرهادپور، امید مهرگان، نشر هرمس، تهران.

▪️هانا آرنت، ١٣٩٩، «ابتذال شر: آیشمن در اورشلیم»، مترجم: زهرا شمس، انتشارات برج، تهران.

▪️هانا آرنت، ١۴٠٣، «شکست سیاست»، مترجم: لیلا سازگار، نشر قصه, تهران.

▪️فرانتس فانون، ١٣۴۶، «دوزخیان روی زمین» ، مترجم، علی شریعتی، انتشارات امیرکبیر، تهران.

▪️جودیت باتلر، ١۴٠٣، «قاب‌بندی جنگ: زندگی آسیب‌پذیر کیست؟»، مترجم: مهرداد پارسا، نشر شوند، تهران.

حمیدرضا جلائی پور وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *