حاشیه گرامیداشت هشتادمین سالگرد تولد دکتر عبدالکریم سروش

پنجاه و سه سال پیش در دبیرستان علوی دانشآموز بودم که با دکتر سروش که معلم ادبیات فارسی ما بود، آشنا شدم. و از سال ۵۶ هم اولین کتاب او را تحت عنوان «نهاد ناآرام جهان» خواندم و از آن زمان درسگفتارها، سخنرانیها، مقالات و کتابهای او را میخوانم، و بهره میبرم. اینک میخواهم به هشت نکته اشاره کنم.
١-من در این نیم قرن اساتید زیادی را تجربه کردم و از آنها یاد گرفتم و میگیرم، اما عبدالکریم سروش بهترین استاد من بود. من از او روش تفکیک مفاهیم، نحوه تقسیمبندی کردن موضوعات پیچیده را در مباحث انسانی آموختم. نوشتههای مرحوم شریعتی مرا به وجد میآورد دروس سروش مرا بیشتر به فکر وا میداشت. شیرینترین لحظات زندگی من وقتی بود که در کلاسهای سروش بودم و چیزی یاد میگرفتم. بارها به دکههای روزنامهفروشی مراجعه میکردم تا هر چه زودتر مجله کیان را بخرم تا مقاله سروش را بخوانم.
٢-در طی این نیم قرن هربار که سخنرانیهای جدید سروش را از طریق کانالش گوش میکنم احساس تکرار و خستگی نمیکنم و سخن جدیدی میآموزم. من کمتر اهل فرهنگی را میشناسم که چنین مستمرا زایا باشد.
٣-به یاد دارم اوایل انقلاب بود او کلاس درسی را برای جوانان انقلابی گذاشته بود تحت عنوان «روش نقد اندیشهها» که بیست و پنج جلسه ادامه داشت. او ویژگیهای اندیشه علمی، فلسفی و اعتباری را توضیح میداد. ما نوار این کلاسها را گوش میدادیم و آنقدر تحت تاثیر قرار گرفته بودیم که تمام آن سخنرانیها را روی کاغذ پیاده کردیم و بصورت یک کتاب تقدیم استاد کردیم.
۴-در جریان انقلاب فرهنگی که دانشگاهها تعطیل شد و علوم انسانی خصوصا جامعه شناسی مورد تهاجم طرفداران علوم انسانی اسلامی (هوادران آیهالله مصباح) قرار داشت. در آن زمان دکتر سروش از منظر «فلسفه علم» از علوم انسانی و جامعه شناسی متعارف در دانشگاهها دفاع جانانه کرد. بعدا این دفاعیهها از علوم انسانی در کتاب «تفرج صنع» چاپ شد. گواهی میدهم معلوم نبود اگر این دفاعیهها نبود چه بلایی بر سر رشته جامعه شناسی در میآمد. رشته جامعه شناسی و دانشکده علوم اجتماعی تحت عنوان «رشته پژوهشگری» ادامه حیات پیدا کرد. چون مخالفین حرفشان این بود که جامعه شناسی علم سکولار هست و مخالف دین است و حرفهای غربیها است. به نظر من دکتر سروش در بزنگاه هیجانات انقلاب فرهنگی به داد علوم انسانی در ایران رسید.
۵-دکتر سروش پنج ترم برای دانشجویان فوقلیسانس علوم اجتماعی دانشگاه تهران فلسفه علمالاجتماع را تدریس کرد. در این دروس تفاوت نگاه علمی به جامعه (نگاه دورکم) با نگاه کلامی به جامعه (نگاه شهید مطهری) به روشنی بیان میشد. تا آن زمان در دانشکده بحثهای «روششناسی» بصورت نظری و با زبان فارسی تدریس نشده بود. آنچه که تدریس میشد «تکنیکهای تحقیق و روشهای جمعآوری داده» بود. من و دکتر علیاصغر سعیدی در این کلاسها شرکت میکردیم و نوار این درسنامهها را پیاده کردیم و مرحوم رضاقلی در این کلاسها شرکت میکرد و شب و روز وقت گذاشت و این مجموعه را ویرایش کرد و انتشارات «نی» تاکنون دهها بار آن را تجدید چاپ کرده است.
۶-کار درخشان و راهگشا و تاثیرگذار دیگر دکتر سروش نقد «تفسیر ایدئولوژیک از دین» در سلسله سخنرانیهایی در مسجد اقدسیه در نیمه دوم دهه شصت بود. صدها دانشجوی انقلابی این سخنان را حضوری یا از طریق نوار گوش میکردند. این نقدها «تقدسگرایی» از ایدئولوژی رسمی را که خود را عین حقیقت اسلام میدانست در میان نسل تحصیلکرده پیراست. او پایهگذار نظری این بحث شد که حکومتها با تاسی به ایدئولوژی، مقدس نیستند باید پاسخگو باشند.
٧-در تاریخ قدیم ایران ما «قیام» زیاد داشتیم و در تاریخ معاصر ایران «انقلاب» و «جنبش» و «ناجنبش» هم داشتیم. یکی از جنبشهای ایران که صاحب فکر و اندیشه بود و حاملانش عمدتا اهل قلم بودند بی شک «جنبش اصلاحات» در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی بود. این جنبش مدنی، زمینههای فکری داشت و ناجنبش نبود. به نظر من ترویج نگاه فلسفه تحلیلی، دفاع عقلانی از علوم انسانی عرفی و نقد تقدسگرایی ایدئولوژیک که از سوی دکتر سروش در دهه شصت و هفتاد انجام شد یکی از پایههای فکری جنبش اصلاحات در ایران بود. به نظر من با این که اصلاحطلبان نتوانستند وعدههای خود را در جمهوری اسلامی تبدیل به قانون کنند، اما این که پس از سه دهه در جامعه «انقلاب زده» ایران همچنان «راه اصلاحات» راه نجات کشور تلقی میشود، مرهون تعمیق کارهای نظری سروش در حوزه عمومی ایران است.
٨-آخرین نکته مواضع سیاسی عدالتطلبانه و انسانی سروش در بزنگاههای مهم بود-او خط شکن بود. دکتر سروش خود
و خانوادهاش از جمهوری اسلامی کم آزار ندیدند.
اما سروش جزء اولین ایرانیان فرهیخته بود که جنایات نتانیاهو علیه مردم بیپناه غزه را قاطعانه محکوم کرد و پای آن ایستاد و از سلطنتطلبان فحاش و وطنفروشان مستقر در تلویزیون ایران اینترنشنال ناسزاها شنید. همان موقع به یاد دارم که نویسندگانی بودند که بجای محکوم کردن نتانیاهوی نسلکش، عافیتجویانه سکوت کردند و برخی دیگر مقاومت مردم مظلوم فلسطین را به سخره میگرفتند و صرفا تحلیل سرد میکردند. در خارج از ایران هم حتی یورگن هابرماس (فیلسوف و جامعهشناس شهیر جهانی) و صاحب نظریه کنش ارتباطی و اخلاقی در نامهای از جنایات نتانیاهو دفاع کرد! و ضربهای کاری به کارنامهاش زد. همچنین، در آغاز حمله اسرائیل به سرزمین ایران، در حالی که حتی نیروهای پیشروی ایرانی در اتخاذ مواضع «گیج» بودند، سروش سریعا و صریحا این حمله ناجوانمردانه اسرائیل نسلکش را محکوم کرد. این اقدام سروش در روزهای اول حمله بسیار تاثیرگذار بود، و حتی نیروهایی را که در دهه هفتاد جلسات سخنرانی سروش را بهم میزدند به تحسین واداشت.
با یاری خداوند، استاد سروش زنده، پاینده و همچون گذشته برای ایران زایا باشند.