آرایش نیروهای سیاسی پس از جنگ دوازده روزه

مقدمه
قبل از اشاره به آرایش نیروهای سیاسی ایران اشاره به سه نکته مفید است.
اول این که نیروهای سیاسی هر کشوری، از جمله ایران، پدیده مهمی هستند. زیرا معمولا این نیروها مشوق تغییرات در جامعه و حکومت (یا مانع تغییرات) هستند. معمولا همین نیروها هستند که در انتخابات فعال میشوند یا دست به تحریم میزنند. همین نیروها هستند که با مطالبات جنبشها یا ناجنبشها در جامعه همراهی یا مخالفت میکنند. به بیان دیگر بعد از مقامات حکومت، کنشگران سیاسی در جریانهای سیاسی نقش مهمی در اداره جامعه دارند.
دوم این که معمولا در جوامع موسوم به «توسعه یافته»، تمایزیابی نهادی پیشرفت کرده است و نیروهای سیاسی این جوامع در قالب «احزاب سیاسی»، سازماندهی و آرایش میگیرند. اما در جامعه کنونی ایران، آرایش نیروهای سیاسی تمایزیافته و دقیقا «حزبی» نیست بلکه این آرایش سیاسی در قالب «تشکلها»، «محافل» و «شخصیتها» شکل میگیرند و البته این تشکلها را در قالب چند «جریان» یا «طیف سیاسی» میتوان جا داد. بعنوان نمونه در یک دهه اخیر تا قبل از جنگ دوازده روزه، تشکلها و محافل سیاسی ایران در قالب «چهار جریان» یا طیف فعالیت میکردند-طیف اصولگرایان، اصلاحطلبان، عبورکردگان از اصلاح و سرنگونیطلبان.
سوم این که حتی در جوامع توسعه یافته که در معرض امواج «اینترنتیشدن چیزها» قرار گرفتند، احزاب سیاسی همه نیروهای اجتماعی جامعه را نمایندگی نمیکنند، بلکه گروههای فشار، جنبشها و ناجنبشها در این جوامعه ایفای نقش میکنند. البته در این نوشته فقط تشکلها و «جریانات» اصلی سیاسی را بعد از جنگ دوازده روزه خرداد ١۴٠۴ مورد توجه قرار گرفته است.
آرایش نیروهای سیاسی جدید
اگر به صحنه سیاسی (در فضای مجازی و در فضای غیرمجازی) نگاه کنیم، در ایران چهار نیروی سیاسی قابل رویت هستند.
١) رادیکالهای اصولگرا، شامل جبهه پایداری و دولت سایه جلیلی و حامیان آنها در رسانهها و در دستگاههای امنیتی.
٢)دوم میانهروها که وسیعترین نیروهای سیاسی کشور هستند. شامل اصلاحگران توافقگرا (خاتمی، حسن خمینی و پزشکیان، جهانگیری و حامیانشان)، اصولگرایان میانهرو (قالیباف و لاریجانی و حامیانشان) و اعتدالگران (روحانی و حامیانش).
٣) گذرکنندگان از جمهوری اسلامی (شامل حامیان آقایان میرحسین موسوی و مصطفی تاجزاده، بخشی از ملی مذهییها و بخشی از جمهوریخواهان خارج از کشور).
۴)سرنگونی طلبان هستند. این نیرو وزن اجتماعی در ایران ندارد اما حمایت نیروی نظامی و رسانهای دشمن را (یعنی اسرائیل را) با خود دارد. این نیرو شامل طرفداران پسر شاه و نیروهای مسلح معارض جمهوری اسلامی مثل مجاهدین خلق، کومله و جیشالعدل و …هستند.
راهبردهای عبور از پیج جنگی کنونی
به نظر میرسد برای عبور از پیچ جنگ سه راهبرد مطرح است:
یکم) راهبرد حمایت از «جنگ به هرقیمت» در برابر اسرائیل که مورد نظر رادیکالها و یا خالصگرایان است.
دوم) انعطاف حداکثری سریع در برابر آمریکا -اسرائیل تا شرایط کشنده جنگی تمام شود-یا راهبرد تسلیم.
سوم) راهبرد مقاومت چهار بعدی (جنگی، دیپلماتیک، اقتصادی و اجتماعی) در برابر بلوک غرب تا رسیدن به یک آتشبس پایدار و قابل دفاع. (به بیان دیگر عدم اجرای تسلیمی که مورد نظر ترامپ بود).
به نظر میرسد هم جمهوری اسلامی و هم نیروهای میانهرو (یا نیروی دوم که به آن اشاره شد) نه جنگ و نه تسلیم را دنبال میکنند بلکه از راهبرد سوم و چند بعدی دفاع میکنند. به نظر میرسد انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی همین فرض را تقویت میکند.
افقپیش رو
آرایش سیاسی فوق بیشتر تحلیلی -حدسی است (نه امر قطعی). در آینده نزدیک دو عامل درباره موفقیت جمهوری اسلامی و نیروی سیاسی میانهرو تعیین کننده است. یکی واکنش مردم نسبت به کمبودها (مثل خاموشی، بیآبی، بیگازی و گرانی) است. به نظر من چون حاکمیت، دولت و نیروی میانهرو برای اداره کشور از سیاستهای جنگطلبانه حمایت نمیکنند احتمال نارضایتی مردم علیه حکومت همچنان هست اما احتمال وقوع «شورش جمعی بزرگ» و تاثیر گذار علیه حکومت کمتر است.
عامل دوم حملات احتمالی جنگی اسرائیل -آمریکا به ایران است. در این وضعیت محتملترین سناریو ادامه «جنگهای نیابتی، امنیتی و ترور» است. مدیریت این سناریو برای جمهوری اسلامی و نیروی سیاسی میانهرو راحت نیست اما عملی است. سناریوی کمتر محتمل «جنگ شدید و وسیع بین ایران و بلوک غرب» است. در این حالت هم، چون جمهوری اسلامی شروع کننده جنگ نیست. اوضاع ایران نامتعین میشود ولی در شرایط جنگی هم همچنان نیروی تعیین کننده نهاد حکومت جمهوری اسلامی و دو نیروی سیاسی یک و دو که در بالا اشاره شد هستند. در شرایط جنگی سلطنتطلبان مزدور اسرائیل نمیتوانند روی زمین ایران حضور پیدا کنند.